دکتر شريعتی:خدايا مرا همواره آگاه و هوشيار دار تا پيش از شناخت درست و کامل کسی يا فکری، مثبت يا منفی قضاوت نکنم................. خدايا به من مرگی عطا کن شايسته تر از زندگی و شيرين تر از حقيقت................. خدايا رحمتی کن تا ايمان نام و نان برايم نياورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ايمانم افکنم *****شب ز اسرار علی آگاه است*****

*****شب ز اسرار علی آگاه است*****


منزل
قديما
چاپار
 

جمعه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٤

 

...

 

 

پرشين بلاگ بعضی وقتها اعصاب برام نميذاره ..

ميرم بلاگفا يه تيکه جا پيدا کنم !!

فعلا اين رو داشته باشيد :

فرازی بر نيايشهای دکتر شريعتی :

ای خداوند !

به علمای ما مسئوليت

به عوام ما علم

به مومنان ما روشنايی

به روشنفکران ما ايمان

به متعصبين ما فهم

به فهميدگان ما تعصب

به زنان ما شعور

به مردان ما شرف

به پيران ما آگاهی

به جوانان ما اصالت

به اساتيد ما عقيده

به دانشجويان ما ...نيز عقيده

به خفتگان ما بيداری

به بيداران ما اراده

به مبلغان ما حقيقت

به دينداران ما دين

به نويسنگان ما تعهد

به هنرمندان ما درد

به شاعران ما شعور

به محققان ما هدف

به نوميدان ما اميد

به ضعيفان ما نيرو

به محافظه کاران ما گستاخی ( با محافظه کاران کنونی اشتباه نشود!)

به نشستگان ما قيام

به راکدان ما تکان

به مردگان ما حيات

به کوران ما نگاه

به خاموشان ما فرياد

به مسلمانان ما قرآن

به شيعيان ما علی

به فرقه های ما وحدت

به حسودان ما شفا

به خود بينان ما انصاف

به فحاشان ما ادب

به مجاهدان ما صبر

به مردم ما خودآگاهی

و به همه ی ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاری و

شايستگی نجات و عزت ببخش !

 

***

 

 
 

kal

 

جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤

 

و محمد برگزيده شد ...

 

 

  اقرا بسم ربک الذی خلق .....

   السلام عليک ايها النبی و رحمة الله و برکاته

 ----------------------------

خدا ( جبران خليل جبران)

چون لبهايم برای نخستين بار آماده ی سخن گفتن شدند و جنبيدند

از کوه مقدس بالا رفتم و خدا را چنين صدا زدم :

پروزدگارا !من تو را پرستش کرده ام .

مشيت پنهان تو شريعت من است .

تا روزی که زنده ام در برابر تو خضوع خواهم کرد .

اما خداوند پاسخ مرا نداد بلکه مانند طوفانی سهمگين

از من گذشت و از ديدگانم پنهان شد .

يک هزار سال بعد .

برای دومين بار از کوه مقدس بالا رفتم

و با خدا چنين سخن گفتم :

تو مرا از خاک زمين آفريدی و از روح معنويت بر من دميدی

و زنده ام کردی

پس همه ی وجودم به تو مديون است .اما خداوند پاسخ مرا نداد

و هم چون هزاران پرنده ی بالدار به پرواز درآمد و از من گذشت .

يک هزار سال بعد .

از کوه مقدس بالا رفتم و برای سومين بار با خدا سخن گفتم :

ای پدر مقدس !

من فرزند دوست داشتنی تو هستم .

با عشق و دلسوزی مرا به دنيا آوردی .

با محبت و عبادت ملکوت و ملک تو را به ارث خواهم برد !

اين بار نيز خداوند پاسخم نداد و همچون مه که تپه ها را میپوشاند

از چشم من دور شد .

يک هزار سال بعد.

از کوه مقدس بالا رفتم و برای چهارمين بار با خدا سخن گفتم : 

ای اله من ! ای حکيم و دانا! ای کمال و مقصود من !

من گذشته ی تو و تو فردای من هستی .

من ريشه هايت در ظلمات زمين و تو روشنايی آسمانها هستی .

در اين هنگام خداوند به سوی من خم شد

و واژگانی شيرين و لطيف بر گوشم نواخت ؛

چنانکه دريا ، رودخانه ی سرازير شده را در خود فرو ميبرد

خداوند مرا در اعماق خود فرو برد !

و چون به سوی دشتها و دره ها سرازير شدم  

خدا نيز آنجا بود .

   مبعث آخرين پيام آور خدا « محمد مصطفی » خجسته باد .

****

در پناه ايزد* 

 

 
 

kal

 

چهارشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٤

 

چند سخن... و شهيد رجايی ...

 

 

 

سخنی از امام موسی کاظم (ع) در سالروز شهادت ايشان ...  

كم گويى ، حكمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى كه شيوه اى نيكو و سبك بار و سبب تخفيف گناه است.

-----------------------

سلام

برای برخی دوستان کم آشنا يا نا آشنا با ما..

احساس کردم شايد بايد بعضی چيزها رو برای برخی دوستان بگم ..(خلاصه وار....) من ديدگاه هايم نسبت به مسائلی که در گذشته ی نه چندان دور به اونها میپرداختم عوض نشده .اينکه فاصله ميندازم بين مطالب برای تنوع در وبلاگ هست و در ضمن دوستان بايد اين رو بدونند که من تنها به هدف پرداختن به مسائل کشور و مثلا گنجی عزيز وبلاگم را راه اندازی نکرده بودم که حال چون در چند آپديت به مسائلی اين چنينی و سياستهای دولت زور گو !! نپرداختم دليل نميشود فکر کنيد ما عوض شديم يا عقب نشستيم يا هر چيز ديگر ... هر نکته زمانی دارد . بايد با اطلاعات خوب به نقد بنشينيم ... خيلی اوقات دوستان وبلاگ نويس ميايند و ميگويند فلان مطلب را در وبلاگت درج کن بايد اين کار بکنيم و اين مطلب را بنويسيم . ولی من تا به آن مطلب ايمان نداشته باشم هرگز اين کار را نخواهم کرد . هر زمان احساس کنم بايد در آن مورد به خصوص مطلب بنويسم و ايمان به آن داشتم بيدرنگ خواهم نوشت .  .(مثلا دولت خودکامه  !!! ). چون بعيد نيست که خيلی اوقات خرد جمعی هم اشتباه کند .. ( در انتخابات تجربه ای در اين زمينه به دست آورديم ... اين موضوع را باز نميکنم شايد زمانی ديگر) . به يک نکته ديگر هم اشاره کنم : من از شعر تنها به منظور رساندن منظورم برای حوادث سياسی و يا نا عدالتيها و کلا مقوله های مربوط به سياست استفاده ميکنم ... پس برخی دوستان که ميگن ديدگاه هاتو برامون بگو !! ميتونن با خوندن اين شعر ها با خيلی از اهداف و نظر هام آشنا بشن ... اين طوری برای من هم راحت تر هست . چون بعضی اوقات بايد مدتها بنشينم و بنويسم و از دل مشغوليهام بگم ... ( خارج از وبلاگ رو ميگم) ... فعلا بس . 

 

------------------------------------

و رجايی ...

خاطراتی درباره ی شهيد رجايی

 بايد نوشته بالاي سر من باشد


در دوران كفالت وزارت آموزش‌وپرورش، يك روز كه به ديدن آقاي رجايي رفتم با كمال تعجب ديدم، با ميخ روي گچ ديوار بالاي سر او نوشته شده است: «رجايي ارتجاعي!» پرسيدم: «اين را چه كسي نوشته است؟» گفت: «قبل از شما معلم‌هايي كه اعتصاب كرده بودند، اينجا بودند و يكي از آنان اين را جلو چشم من در اينجا نوشت. علتش هم اين بود حرف‌هايي مي‌زدند كه از نظر من حق با آنان نبود و من گفتم، نمي‌پذيرم و عمل نمي‌كنم. لذا اين عبارت را نوشتند». من گفتم: «حالا آنان نوشته‌اند تو هم تحمل كرده‌اي، ولي ديگر چرا آن را پاك نمي‌كني؟» گفت: «نه، اين بايد اينجا بالاي سر من باشد تا همه بدانند وزير آموزش‌وپرورش جمهوري اسلامي، تا اين حد اجازه مي‌دهد مردم بيايند و حرفشان را بزنند. حالا يا حرف ما را مي‌پذيرند و قانع مي‌شوند و مي‌روند يا نه، عناد دارند كه باز هم به هر حال ما بايد به آنان امكان بدهيم حرفشان را بزنند و مخالفتشان را با ما اعلام كنند.
(عباس صاحب‌الزماني)

مي‌گويند فاميل‌هايش را آورده است


يك بار كه براي ديدن عمو به نخست‌وزيري رفتم، چون اسلحه همراه داشتم، اسلحه را در دستمالي گذاشته و كف دستم قرار دادم. موقع ورود، محافظان نخست‌وزير كه مرا نمي‌شناختند، طبق معمول تا خواستند مرا تفتيش بدني بكنند، دست‌هايم را بلند كردم و آنان هم متوجه قضيه نشدند، لذا به راحتي اسلحه را به داخل بردم. وقتي وارد اتاق ايشان شدم، اسلحه‌ام را روي ميز كارشان گذاشتم و ماجرا را هم تعريف كردم و گفتم: «عموجان، حفاظت از جان شما با اين جو شديد ترور، خيلي ضعيف است و اينها آن‌طور كه بايد، حساسيت ندارند، اجازه بدهيد يكي از ما كه از اعضاي خانواده‌ات هستيم، جلو آخرين در ورودي به دفتر بايستيم و لااقل كاري كنيم كه ضريب دقت محافظت از شما بيشتر شود». تا سخن مرا شنيد، گفت: «نه فلاني، هم تو از كار و زندگي‌ات به خاطر من مي‌افتي و هم نمي‌خواهم بعدها بگويند، رجايي آمد و نخست‌وزير شد و هرچه فاميل و قوم‌وخويش داشت، با خودش به نخست‌وزيري آورد و مشغول كار كرد. از شما متشكرم و توصيه مي‌كنم بيشتر دقت بكنند».

خانواده ما هم حقي دارند


آقاي رجايي به مسئله پاكيزگي ظاهر و نظافت خود خيلي اهميت مي‌داد. يك شب كه از نخست‌وزيري به منزل مي‌رفت، ديدم مقابل آيينه رفت و سر و وضع خود را مرتب كرد. جلو رفتم و با شوخي به ايشان گفتم: «شما در اين شب تاريك با خودتان داريد چه كار مي‌كنيد؟ كسي كه شما را نمي‌بيند. حالا اگر روز بود، مي‌گفتم لابد ملاقات رسمي داريد، ولي حالا كه نيمه‌شب است، چي شده كه خودتان را مرتب مي‌كنيد؟». گفت: «فلاني شما فكر نمي‌كني خانواده ما هم حقي دارند؟ خانواده، يك جامعه كوچك و بخشي از جامعه ماست. مگر همسر و فرزندانمان چه گناهي كرده‌اند كه وقتي شوهر و پدرشان مي‌خواهد از خانه وارد جامعه بشود، سعي مي‌كند سر و وضعش تميز و مرتب باشد، ولي وقتي مي‌خواهد به خانه برگردد، پريشان و آشفته است. چرا ما نبايد آنان را جزو جامعه به حساب بياوريم و برايشان خودمان را مرتب كنيم؟»
(حسن عسكري راد، رئيس دفتر شهيد رجايي)

تو مهمان من هستی


در طول ساليان آشنايي نزديك با دايي‌ام، يك بار نديدم ايشان حتي در اوج عصبانيت به كسي توهين يا بي‌احترامي كند. پيش از سال 42، يك روز كه اعضاي فاميل در منزل ايشان جمع بودند، يكي از جوان‌هاي فاميل با توجه به آن اوضاع و شرايط زمان شاه، به در خانه ايشان آمد، ولي چون مشروب خورده بود، خجالت مي‌كشيد داخل منزل بيايد. چون عادت ايشان اين بود كه مثل مدرسه از بچه‌هاي فاميل، حاضر غايب مي‌كرد و سراغ هر يك را مي‌گرفت، ديد آن شخص در ميان بقيه نيست، به او خبر دادند بيرون منزل است و به اين دليل داخل نمي‌آيد. ايشان رفت و به آرامي در گوش او چيزهايي زمزمه كرد. هيچ‌كس نفهميد بين آنان چه حرف‌هايي رد‌وبدل شد. با حرف‌هاي دايي‌ام اشك آن جوان درآمد و دست او را گرفت و با خود سر سفره آورد و يك بشقاب گذاشت و گفت، با هم غذا مي‌خوريم. هرچه او گفته بود، من دهانم نجس است، گفته بود باشد، تو مهمان من هستي. آن شخص بعدها مي‌گفت، اين برخورد آقاي رجايي با من باعث شد، ديگر دور و بر اين كار خلاف نروم، ولي اگر برخوردش مثل بقيه با من بد بود، با توجه به جهالت و غرور جواني، لج مي‌كردم.
(محمد صديقي)

در صورت تمايل ادامه ی خاطرات رو در اين لينکها بخونيد :

http://baztab.com/news/28389.php

http://baztab.com/news/28211.php

--------------------------------------

آوردن اسم الف نون ( احمدی نژاد // زين پس بگوييم الف نون ) در کنار نام شهيد رجايی باعث جمع آوری رای های بسياری برايش شد اما اين بيانيه که در بحبوحه ی انتخابات پخش شد را فراموش نمیکنيم :

بيانيه همسر شهيد رجايی خطاب به مردم


رجائی از تبار احمدی نژاد
نبود


از نام آن شهيد سوء استفاده نكنيد

 

بسمه تعالي

مردم شريف و قدر‌شناس ايران اسلامي

سلام و درود بر شما كه همواره شرايط زمان را درك و در عين كمبودها و نارسايی‌ها در صحنه حضور پيدا كرده و با خدا معامله می‌كنيد و ارادتمند خادمان دلسوز خود بوده و هستيد.
بنا نداشتم در شرايطی كه حق و باطل آنچنان به هم آميخته كه تشخيص آن را به ويژه در مسائل سياسی بسيار دشوار ساخته است، صحبتی داشته باشم و به آن دامن بزنم، اما اكنون در وضعيتی قرار گرفته‌ايم كه بر خود لازم ديدم به اختصار مطالبی را با شما ملت عزيز در ميان بگذارم
.
در انتخابات اخير رياست جمهوری ايران متأسفانه شخصيت شهيد بزرگوار رجايی در سطح وسيع به شكل‌‏های گوناگون با آقای احمدی‌‏نژاد شبيه‌‏سازی شده و مورد سوء استفاده انتخاباتی قرار گرفته است و اين خود عين‌بی‌عدالتی و ظلم است. چگونه از ابتدای راه با بی‌‏عدالتی در رسيدن به قدرت كه به فساد نزديك‌‏تر است، می‌توان عدالت را پياده كرد؟

بنابراين خود را موظف می‌بينم تا از كسی كه شهيد شده و در قيد حيات نيست كه مستقيماً از خود دفاع كند، به دفاع از او ارزش‌‏های الهی پرداخته و اينگونه شگرد‌های ناعادلانه و ترفند‌های غيرخداپسندانه را محكوم كنم.

شهيد رجايی در سن چهل سالگی به درجه‌ای از كمالات انسانی دست يافته بود كه برای آغاز آن راه، سن چهل سالگی خيلی دير است. كمالات اخلاقی و معنوی او در روحيه انتقادپذيری و

جمهوری‌‏خواهی‌اش تبلور می‌يافت. اين عمل و كاركرد رجايی بود كه او را به شخصيتی تبديل كرد كه امروز عده‌ای به دنبال آن هستند برای دستيابی به قدرت از نامش استفاده كنند، اما مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد.

شهيد رجايی ظاهر و باطنش يكی بود. او اگر امروز در ميان ما بود از شجاع‌‏ترين انسان‌‏ها در مقابله با اقتدارگرايی در حاكميت بود.

لازم به يادآوری است كه دخالت‌های سازمان يافته در انتخابات رياست جمهوری را بزرگترين تهديد نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران می‌دانم. لذا از سر خيرخواهی و حسن نيت به برادران و خواهران مشمول اين سخن توصيه می‌كنم كه به وصيت حضرت امام (ره) در اين باره بيشتر بيانديشند.

در اينجا نگرانی خود را از يكدست شدن حاكميت ابراز و اعلام می‌كنم آقای احمدی نژاد سنخيت و نسبتی با شهيد رجايی ندارد، خانواده شهيد رجايی او را نمی‌شناسند و با احمدی نژاد هيج ارتباطی ندارند. ما بايد بدانيم كه خداوند شهيد رجايی و ديگر شهدای گرانقدر و از همه مهمتر رهبر كبير انقلاب امام خمينی (ره) را عزيز و حاكم بر قلب‌‏ها كرد و قدرت اصلی و ماندگار همين است و بس.
اميدوارم خداوند متعال با هوشياری مردم اين گونه نقشه‌ها را خنثی نمايد. انشاء الله

 

 

 

 
 

kal

 

جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤

 

سلام ...

 

 
سلام سلام سلام خدمت همه ی دوستان خوبم که جويای احوالاتم بودند در چند روز گذشته. بايد خدمتتون عرض کنم تا چند وقت پيش اينقدر می آمدم نت که روی اين جناب نت رو کم کرده بودم و البته از کار و زندگی هم افتاده بودم ... حالا با رخصت از شما ديگه کمتر ميام نت اما به وبلاگهاتون در اسرع وقت سر ميزنم و مطمئن باشيد از خاطرم نميريد . چون دير تر آپ خواهم کرد ميتونيد سر فرصت مطالب وبلاگم رو بخونيد و کامنت بگذاريد ... يا علی و در پناه ايزد*
 
---------------------------------
سخنی از امام علی (ع):
 
 مرد شكيبا پيروزى را از دست ندهد، هر چند روزگارانى سخت‏ بر اوبگذرد.
 
---------------------------------
از ميان نيايشهای دکتر علی شريعتی :
 
خدايا :
تو را همچون فرزند بزرگ حسين بن علی سپاس ميگزارم که دشمنان مرا از ميان احمقها بر گزينی ، که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا ميکند .
 
---------------------------------
 
دو دانشمند 
 
(جبران خليل جبران)
 
در شهر قديمی انديشه ها دو دانشمند زندگی ميکردند که دانش يکديگر را نا چيز ميدانستند . اولی کافر بود و ديگری مومن .
يک بار آن دو در ميدان شهر گرد هم آمدند تا در برابر پيروانشان درباره ی وجود خدا مجادله کنند و پس از چند ساعت بحث و گفتگو هر يک به راه خود رفته و مجلس را ترک کردند .
در همان شب ، دانشمند کافر به سوی معبد رفت و در برابر قربانگاه دو زانو نشست و برای اشتباهات گذشته ی خود از خدا طلب مغفرت کرد و مومن شد .
و در همان ساعت ، دانشمند با ايمان کتابهای مقدس خود را به ميدان شهر برد و آنها را سوزاند و از دين روی گردان شد و کافر گشت !
 
 
---------------------------------
خبر :
 
كمك ۱۰ ميليون دلارى ايران به هفت كشور
۳۰ مرداد ۱۳۸۴
بنا بر اين طرح براى كشورهاى تاجيكستان ۲.۵ ميليون دلار، عراق دو ميليون دلار، نيجريه ۱.۵ ميليون دلار، گينه ۱.۵ ميليون دلار، مالى ۱.۵ ميليون دلار، ارمنستان نيم ميليون دلار و گرجستان نيز نيم ميليون دلار در نظر گرفته شده است.
ايرنا نوشت، قرار است با اين كمك ها در ارمنستان يك تونل ساخته بشود، خط لوله انتقال گاز به گرجستان نوسازى بشود و ساير كشورها نيز با سرعت بيشترى در راه توسعه گام بردارند.
به نقل از شرق نيوز
 
 کمک عمليست پسنديده اما وقتی ملت خودمان گرسنه اند چرا اول به داد آنها نرسيم ؟ به نظر شما اين کارها برای به دست آوردن وجهه ی از دست رفته مان نيست ؟ آخر اگر برای بشر دوستی بود که اين همه گرسنه تو جامعه ريخته !!  اينها مستحق تر نيستند ؟!!!
 
---------------------------------
اندوه فقر
(پروين اعتصامی)
 
با دوک خویشن، پیرزنی گفت وقت کار
 
کاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید
 
از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختم
 
کم نور گشت دیده‌ام و قامتم خمید
 
ابر آمد و گرفت سر کلبه‌ی مرا
 
بر من گریست زار که فصل شتا رسید
 
جز من که دستم از همه چیز جهان تهیست
 
هر کس که بود، برگ زمستان خود خرید
 
بی زر، کسی بکس ندهد هیزم و زغال
 
این آرزوست گر نگری، آن یکی امید
 
بر بست هر پرنده در آشیان خویش
 
بگریخت هر خزنده و در گوشه‌ای خزید
 
نور از کجا به روزن بیچارگان فتد
 
چون گشت آفتاب جهانتاب ناپدید
 
از رنج پاره دوختن و زحمت رفو
 
خونابه‌ی دلم ز سر انگشتها چکید
 
یک جای وصله در همه‌ی جامه‌ام نماید
 
زین روی وصله کردم، از آن رو ز هم درید
 
دیروز خواستم چو بسوزن کنم نخی
 
لرزید بند دستم و چشمم دگر ندید
 
من بس گرسنه خفتم و شبها مشام من
 
بوی طعام خانه‌ی همسایگان شنید
 
ز اندوه دیر گشتن اندود بام خویش
 
هر گه که ابر دیدم و باران، دلم طپید
 
پرویزنست سقف من، از بس شکستگی
 
در برف و گل چگونه تواند کس آرمید
 
هنگام صبح در عوض پرده، عنکبوت
 
بر بم و سقف ریخته‌ام تارها تنید
 
در باغ دهر بهر تماشای غنچه‌ای
 
بر پای من بهر قدمی خارها خلید
 
سیلابهای حادثه بسیار دیده‌ام
 
سیل سرشک زان سبب از دیده‌ام دوید
 
دولت چه شد که چهره ز درماندگان بتافت
 
اقبال از چه راه ز بیچارگان رمید
 
پروین، توانگران غم مسکین نمیخورند
 
بیهوده‌اش مکوب که سرد ست این حدید
 
 
***
 
 در پناه ايزد*
 
 
 

kal

 

جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٤

 

..... علی .....

 

 

« لا فتی الا علی  »

امام علی (ع) فرمود:

بسا كسیکه با احسان و نعمت ‏خداوندى كم‏كم به عذاب او نزديك‏شود.با پوشيده داشتن گناهش فريب مى‏خورد و از اينكه،مردم او را به نيكى ياد مى‏كنند،فريفته گردد.خداوند، هيچكس را به چيزى چون مهلت دادن به او نيازموده‏است.

***

در روز ولادتت ، ای مولايم ، شايستگی شناختنت را بر من ارزانی دار !

ای کاش اين جانيان بالفطره با نام اسلام و با اسم شيعه بودن تو اينگونه خار در چشمت و استخوان در گلويت نميفشردند علی جان ...

از روزگار دلم گرفته ...........

 ***

نيايشهايی از دکتر علی شريعتی ، مردی که علی وار زندگی کرد و علی وار بدرود حيات گفت !

خدايا : اينها علی را تا خدا بالا ميبرند و آنگاه او را تا سطح کسيکه از ترس به خلافت شرع رای ميدهد و به زور با خائن بيعت ميکند پايين می آورند  !

تسبيح گوی ولايت جورند و رجز خوان که : نعمت ولايت علی داريم !

و اما آنها ... آنها هنوز هم از اسارت دستگاه های تبليغاتی اموی و عباسی آزاد نشده اند.

خدايا : به من بگو تو خود چگونه ميبينی ؟ چگونه قضاوت ميکنی ؟

آيا عشق ورزيدن به اسمها تشيع است ؟

يا شناختن مسمی ها ؟

و بالاتر از اين - يا پيروی از رسم ها ؟

***

سخنرانيهای دکتر علی شريعتی

تشيع صفوي و تشيع علوي قسمت اول 29 دقيقه - 1.75 مگابايت

تشيع صفوي و تشيع علوي قسمت دوم 29 دقيقه - 1.72 مگابايت

تشيع صفوي و تشيع علوي قسمت سوم 31 دقيقه - 1.84 مگابايت

تشيع صفوي و تشيع علوي قسمت چهارم 31 دقيقه - 1.87 مگابايت

***

 

 

 
 

kal

 

چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤

 

کار ايران با خداست

 

 

محمد تقی بهار ... مرد ادیب و پر آوازه ی ايرانی ... خواندن شعر هايش عجيب دلچسب است :

 

شاه مست و شيخ مست و شحنه مست و مير مست مملکت رفته ز دست

***


هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست کار ايران با خداست

***


ای مسلمانان! در اسلام اين ستمها کی رواست؟ کار ايران با خداست

***


هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست کار ايران با خداست

***

لينکها :

پرده برداری از جنايتی ديگر توسط لاجوردی زندانبان پيشين اوين

اعدام اولين جراح  پيوند کليه در ايران(دکتر احمد دانش)

سال ۱۳۶۶

رابط به درون زندان مي رود و پس از ساعتي با دريايي از غم بيرون مي آيد . كاغذي و چمداني در دستش است . چمدان مال احمد دانش است و كاغذ شماره قطعه اي در بهشت زهرا

دانش اعدام مي شود تنها به جرم ابراز عقيده

http://khizeshsorkh.blogspot.com/

مطالب روزهای ۱۴ و ۱۶  آگوست لينک بالا مربوط است به اعدام اين پزشک و نامه ايست از او به آيت الله منتظری

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://faryadejaras.blogfa.com/ از وبلاگ فرياد جرس

از هفته آينده منتظر خبرهاي جديدي باشيد . وقتي مصطفي پورمحمدي ( معاون فلاحيان ) ، محسني اژه اي ( قاضي بي سواد دادگاه روحانيت ) و صفارهرندي ( سر دبير كيهان شريعتمداري ) از مجلس حداد عادل ( پدر عروس آقاي خامنه اي ) راي اعتماد بگيرند و با رئيس جمهور احمدي نژاد  به پابوس علي خامنه اي بروند به جاي هر ۹ روز يك بحران منتظر هر روز ۹ خبر از قتل و خونريزي در هاله اي از شرع و قانون باشيد . منتظر باشيد تا خبر مرگ گنجي را پيروزمندانه بشنويد ( وقتي اين را نوشتم برخود لرزيدم )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين هم بسط عدالت در ايران ما :

مطلبی از وبلاگ جمهور (همه چيز ما بايد اسلامی باشد !)

مهندسی زرتشتی که از گرفتن مدرک دکترا محروم شد ! [لينک]

 

 

 
 

kal

 

چهارشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٤

 

تو هم فرياد بر آر

 

 

نپرس از من چه آمد بر سر عشق

جواب من به جز شرمندگی نيست

همسر گنجی هميشه صبور بود و آرام اما با دلی پر خون

 با او چه کرديد ای نامردان روزگار که بايد اين گونه فرياد بر آرد ؟  

تا کی سکوت بايد کرد در برابر اين همه نا مردميها ؟

رواست  اگر بغض امانمان ندهد

جديد:

در قسمت نظر خواهی سايت پيک ايران اين لينک رو ديدم ..گفتم بد نيست شما هم نگاهی بش بندازيد .

http://www.almjos.com/Vedio/khbil2.rm

فرستنده ی اين لينک اشاره داشت بر اينکه اينجا مراسم عاشورا در قم است که توسط محمد باقر حکيم اجرا شده

ببينيد و حض کنيد!

 

 
 

kal

 

یکشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٤

 

ظاهر را عوض کرديم اما باطن را !!!

 

 

امام علی (ع) فرمود : چه بسيار كسان كه از ستودن ديگران فريفته و گمراه شده‏اند.

 

 

نميدونم آيا جای سخنی باقی ميماند

 

***

 

 
 

kal

 

سه‌شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٤

 

سيد خندان ، خداحافظ

 

 

سيد خندان ، خداحافظ

 

 

خاتمی همواره فرياد زد : زنده باد مخالف من

و اينک نوبت ماست که فرياد برآريم : زنده باد خاتمی

 

مردی از تبار علم و هنر و فرهنگ ... با آمدنش بسيار به ما آموخت ، اما با رفتنش ...... حسرت است که بر دلمان مينشيند ... خاتمی قولهای زيادی داد که نتوانست و نگذاشتند به آنها عمل کند. اما هيچ وقت دستاوردهايش را ديديم؟ يا حتی خواستيم که ذره ای از آنها را ببينيم؟؟؟

خاتمی نگفته بود رشد اقتصادی را ۸ درصد می کند .

نگفته بود بیکاری را به ۱۱ درصد کاهش می دهد.

نگفته بود ذخیره ارزی کشور را از ۲ میلیارد دلار به ۲۰ میلیارد دلار افزایش میدهد.

نگفته بود صادرات غیر نفتی را از ۵۰۰ میلیون دلار به ۸ میلیارد دلار افزایش می دهد.

نگفته بود در گندم خودکفا می شویم.

اما تمام اينها در زمان او به وقوع پيوست ... !!!!

مجال نيست تا دوران ۸ ساله ی پر فراز و نشيب و سخت خاتمی را يک به يک مرور کنيم ، البته دوستان همراه که همگی ميدانند و ميدانيم بر خاتمی چه ظلمها که نرفت و بر سرطرفدارانش چه باتومها که فرود نيامد و .......

بله من خودم هم بسيار بر خاتمی نقد دارم اما روح بزرگوار خاتمی ، انديشه ی والای انسانيش ، کرامت اخلاقش، صبوريش ، حلمش ، ديدگاه های بشر دوستانه اش ، گفتگوی تمدنهايش .... مرا مجاب ميکند از خدماتش قدردانی کنم .

گفتگوی تمدنهايش ...

که بسياری از آقايان عظام ميفرمودند گفتگو فايده نداره بايد بمب خالی کنيم رو سر دشمنان اسلام ! (اشاره به نيروهای آمريکايی داخل عراق) يه نمونه آقای به اصطلاح دکتر عباسی معروف که معلوم نيست حالا کجا غيبشون زده با اون ادعاهای پيچ و تابدارش که مدام خاتمی رو به باد توهين گرفت و دم به دقيقه از بخشش های رهبری در ظلمات شب گفت!!!! وايييی خدا ..بايد حرفهای عباسی رو بشنويد تا بدونيد من چی ميگم . 

--------------------------

 به هر سو ، درد دل زياد است ..شايد وقتی ديگر ..بيانيه ی وبلاگ نويسان به مناسبت پايان کار خاتمی و خداحافظی با او :

بيانيه ی وبلاگ نويسان

زود بود آمدنش هنوز

موج اشتياق بي سابقه مردم پناهش بود و درياي حوادث پيش رويش .

در وبلاگ يكي از دوستان كه زير عكس آقاي خاتمي نوشته بود (باراني در كوير) به نظر جالب و درست آمد.

عده ای گفتند نخواهد توانست کاری را از پیش ببرد، یا استعفا میدهد و یا مجبور به استعفایش میکنند. اما دیدیم که چنین نشد.

آن عده هنوز هم میگویند که هیچ کاری نکرد! نمی دانيم چگونه میتوانند وجدانشان را راضی نگه دارند از اینکه میبینند ایران 84 بسیار متفاوت از ایران 75 شده است.

آیا به راحتی و حتی رودررو نقد کردن شخص دوم مملکت بدون هیچ ترس و واهمه ای دستاورد نیست؟

آیا برداشتن موانع فرهنگی گفتمان، هرچند هم که اندک، در جامعه ای که ریشه استبداد هزاران ساله در آن بیداد میکند یک دستاورد نیست؟

آيا فقط تحولي كه در سينماي ايران از سال 1378 افتاد كافي براي ثبات اين امر نمي باشد. چه زماني در فيلم ها اين قدر انتقاد از نظام و سيستم مي شد؟

آیا بالا کشیدن حیثیت ملیمان در چشم جهانیان یک دستاورد نیست؟

خاتمی همان کسی است که وقتی در سازمان ملل سخنرانی کرد با افتخار به دوستان خارجیمان گفتیم که این اندیشمند رییس جمهور ماست.

"من از ایران سرفراز آمده ام …" و سرفرازمان کرد. تا آن زمان غربیان میگفتند که ایرانیان یا دیوانه وار فریاد میکشند ویا دهه ها سکوت عقده وار میکنند. خاتمی بود که این بینش غربی را دچار تزلزل کرد و ما هم مثل آنان راه های مسالمت آمیز تغییر را پذیرفته ایم.

با ایده گفتگوی تمدنهایش خط بطلانی کشید بر ایده برخورد تمدنهای سامويل هانتينگتون امريكايي و ديديم دنيا چگونه به استقبال اين پيشنهاد سر فرود آورد.

 شعارش همان شعوری بود که امیر کبیر را به میدان سیاست کشاند: قانون مداری.

این باور که احترام به قانون ابتدای حرکت یک جامعه به سمت توسعه همه جانبه است عمیقترین باوری است که میتواند ما را از بحران به درآرد و این را مدیون خاتمی هستیم.

نميخواهيم بگوييم با تمام وجود حامي آقاي خاتمي هستيم اما معتقديم در اين هنگامه كه سياست مداران ما از محافظه كار تا اصلاح طلب هيچ يك به اندازه سيد محمد خاتمي نتوانستند به اصول دموكراسي پايبند باشند او پايبندي خود را در عمل نشان داد و جزو معدود سياستمداراني است كه به هنگام رفتنش كسي از فساد سياسي و افتصادي او سخني به ميان نمي آورد.

اگراينها دستاوردهاي بزرگي نيستند پس چه هستند؟!

ما در طي اين سالها هزينه‌هاي گزافي را براي آزادي پرداخت كرده‌ايم و اكنون منصفانه نيست دستاوردهايي را كه به قيمت ده‌ها زنداني، توقيفهاي مكرر روزنامه‌ها و دانشجويان آسيب ديده از جنگ قدرت  بدست آورده‌ايم به آساني لا پوشاني كنيم.

اينك فرصتي پيش آمده است تا با نگاهي به گذشته ادامه راه را  براي آينده خود ترسيم كنيم.

ما وبلاگ نويسان بپاس تلاشهاي جناب آقاي سيد محمد خاتمي در تلاش براي شنيدن صداي مخالف، ايجاد حداقلهاي آزادي در جامعه، احياي لزوم پاسخگويي قدرت در برابر اراده شهروندان، تشكيل صندوق ذخيره ارزي براي امروز و فرداي ايرانيان و گسترش صنعت IT   در اقدامي نمادين و ماندگار سه شنبه 11 مرداد ماه و در آخرين روز كاري دولت آقاي سيد محمد خاتمي ((  تيتر مشتركي )) را بپاس تلاشهاي ايشان در وبلاگهاي خود به ثبت خواهيم رساند

هرچند نقد منصفانه را حق خود ميدانيم و بر اين كار درنگ نخواهيم كرد....

تاريخ نهم مرداد ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و چهار

مرکز فعاليت دوستان http://rahenowiran.persianblog.ir/  راه نو ايران

--------------------------

 

لينک :

 

خاتمی؛ از رياست مرکز اسلامی هامبورگ تا رياست جمهوری اسلامی ايران

خاتمی در هامبورگ ... سالها پيش :

http://netkadeh.org/pix/?img.118

 

--------------------------------------

محمد خاتمی رياست دولت کشوری را تحويل گرفت که سفرای کشورهای اروپايی يکی يکی از آن فراخوانده شده بودند و همسايگان مسلمان و اميرنشين های منطقه به چشم وصله ای ناهمگون و خطرناک نگاهش می کردند.

در طول چند سال، محمد خاتمی با پيگيری سياست تنش زدايی و طرح گفتگوی تمدن ها ( و حتی با دقت در انتخاب پوشش و توجه به پيراستگی ظاهرش،) چهره ای متفاوت از سياستمردان ايران به جهانيان نشان داد.

***

 
 

kal

 

پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٤

 

به کدامين خرابات ميرويم ؟؟؟

 

 

داستان مردم شهر«انبار» (از شهرهاى قديم عراق) را شنيده‏ايد كه به استقبال و تعظيم امام علی (ع)،از مركب پياده شده بر خاك افتادند و امام،با شگفتى فرمود:«اين چه بود كه كرديد؟ما براى درهم شكستن همين رسوم غلط بر پا خاسته‏ايم.»

گفتند كه اين عادت ماست در بزرگداشت فرمانروايانمان.

امام(ع)فرمود:اين كارى است كه اميرانتان از آن سود نبردند و شما خود را درزندگى خود به مشقت مى‏افكنيد و در آخرت به بدبختى گرفتار مى‏آييد.چه زيانباراست مشقتى كه در پى آن عذاب باشد و چه سودمند است آسودگى همراه با ايمنى‏از عذاب خدا.

برداشت از سايت امام علی (ع)

                               -------------------------------                 

دوستان ميگفتند اينجا بيت رهبريست !

اينان مدعيند شيعه ی «علي» هستند ...!!!!!

 هيهات .........................................

 

جديد :

به منظور پاسداشت خدمات سيد محمد خاتمی و به بهانه ی اتمام دوران رياست جمهوريش قرار است در اقدامي نمادين و در يك روز مشخص همگي از يك تيتر توافقي كه نظر همه در آن لحاظ شده باشد استفاده كنيم . برای اينکه بيشتر در جريان کار قرار بگيريد به اين وبلاگ مراجعه کنيد ... http://rahenowiran.persianblog.ir/  راه نو ايران

 

 

 
 

kal

 

سه‌شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

يادآوری

 

 

آری ميدانم :

چو ميراث علم و هنر در تو نيست

زيانت رسد از نياکان نه سود

اما بايد بدانيم که چه بوديم و چه هستيم ...

بلکه روزی به خود آييم .....!!!!!

دعای داريوش کبير در تخت جمشيد :

خداوند اين کشور را از دشمن ، از خشکسالی ، از دروغ محفوظ دارد .

وصيت نامه داريوش كبير :

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

***

 
 

kal

 

جمعه ۳۱ تیر ،۱۳۸٤

 

آزادى از ديدگاه امام على (ع)

 

 

آزادى از ديدگاه امام على (ع)

على امير المؤمنين با خوارج در منتهى درجه آزادى و دموكراسى رفتار كرد.او خليفه است و آنها رعيتش،هر گونه اعمال سياستى برايش مقدور بود اما او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد و حتى سهميه آنان را از بيت المال قطع نكرد،به آنها نيز همچون ساير افراد مى‏نگريست.اين مطلب در تاريخ زندگى على عجيب نيست اما چيزى است كه در دنيا كمتر نمونه دارد.آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبرو مى‏شدند و صحبت مى‏كردند،طرفين استدلال مى‏كردند،استدلال يكديگر را جواب مى‏گفتند.

شايد اين مقدار آزادى در دنيا بى‏سابقه باشد كه حكومتى با مخالفين خود تا اين درجه با دموكراسى رفتار كرده باشد.مى‏آمدند در مسجد و در سخنرانى و خطابه على پارازيت ايجاد مى‏كردند.

خوارج در نماز جماعت‏به على اقتدا نمى‏كردند زيرا او را كافر مى‏پنداشتند.به مسجد مى‏آمدند و با على نماز نمى‏گذاردند و احيانا او را مى‏آزردند.على روزى به نماز ايستاده و مردم نيز به او اقتدا كرده‏اند.يكى از خوارج به نام ابن الكواء فريادش بلند شد و آيه‏اى را به عنوان كنايه به على،بلند خواند:

و لقد اوحى اليك و الى الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين .  ( زمر )

اين آيه خطاب به پيغمبر است كه به تو و همچنين پيغمبران قبل از تو وحى شد كه اگر مشرك شوى اعمالت از بين مى‏رود و از زيانكاران خواهى بود.ابن الكواء با خواندن اين آيه خواست‏به على گوشه بزند كه سوابق تو را در اسلام مى‏دانيم،اول مسلمان هستى،پيغمبر تو را به برادرى انتخاب كرد،در ليلة المبيت فداكارى درخشانى كردى و در بستر پيغمبر خفتى،خودت را طعمه شمشيرها قراردادى و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انكار نيست،اما خدا به پيغمبرش هم گفته اگر مشرك بشوى اعمالت‏به هدر مى‏رود،و چون تو اكنون كافر شدى اعمال گذشته را به هدر دادى.

على در مقابل چه كرد ؟! تا صداى او به قرآن بلند شد،سكوت كرد تا آيه را به آخر رساند.همينكه به آخر رساند،على نماز را ادامه داد.باز ابن الكواء آيه را تكرار كرد و بلافاصله على سكوت نمود.على سكوت مى‏كرد چون دستور قرآن است كه:

اذا قرى‏ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا .(اعراف)

هنگامى كه قرآن خوانده مى‏شود گوش فرا دهيد و خاموش شويد.

بعد از چند مرتبه‏اى كه آيه را تكرار كرد و مى‏خواست وضع نماز را بهم زند،على اين آيه را خواند:

فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون . (روم)

شكيبايي پيشه كن، كه وعده خدا راست است، مبادا كساني كه يقين ندارند تو را از جا بدر كنند.

 

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 311

استاد شهيد مرتضى مطهرى

بر داشت از سايت امام علی (ع) 

 

 
 

kal

 

دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٤

 

 

 

رسول خدا (ص) فرمود:

ظلم نکنيد و ظلم را بر خود نپذيريد .

اين چه اسلامی است ؟ اين چه سياستی است ؟ اين چه حکومتی است که در آن نه تنها صدای مردم خفه ميشود بلکه خود مردم هم خفه ميشوند ، شکنجه ميشوند ، به قتل ميرسند !

آخر من چه بگويم ؟ از کجا بگويم ؟ هر چه به خودم ميقبولانم که اين نظام اصلاح پذير است ، سحر نزديک است ، روزی ظلم پايان ميابد ، باز فاجعه ای بالا می آورند ، باز ميزنند و  ميسوزانند و ميکشند !

علی (ع) در بستر مرگ نگران ابن ملجم است مبادا غذايش دير شود ، مبادا آزارش رسانند ، مبادا ضربه ای بيش از آنکه سزايش است به او زنند ... اما اينان ، اينان که ماشالله همه جوره مدعی ساپورت امام زمان از دولتشان هستند اين چنين وحشيانه به جوانی از اصيل ترين اقوام اين مرزو بوم ميتازند و بعد هم جنازه اش را با آن وضع اسفناک تحويل خانواده اش ميدهند .آخر تا کی ميخواهيد بکشيد بی مروتان ، تا کی ؟؟ بابا بترسيد ، بترسيد از فردای قيامت ! خوارج را رو سفيد کرديد شماها ! روزی تجمعی ساده برای آزادی يک دگر انديش را به خاک و خون ميکشيد روز ديگر آزاده ای را ميکشيد ؟؟ اين چه جمهوری است ؟ اين کدامين اسلام نا شناخته ای است ؟؟؟ ادعا داريد شيعه ی علی هستيد ! شما شيعه ی شيطان هم نيستيد که خود شيطانيد !

بر ابن ملجم که قاتل علی (ع) بود تنها يک ضربه رفت ، حال مگر جرم اين جوان چه بود که با او چنين کرديد ؟؟؟

آخر جرمش چه بود ؟

حکومتی که مطلقه شد اين چنين شهروند توانا ميسازد !

تا کی شب سکوت ما ادامه دارد ؟

دريغ از شبی چنين

سپيده سر نميزند

***

لينکها:

  تصاویرشکنجه منجربه قتل شوانه (توجه:عکسها بسیار دلخراش است) [لینک]

 روسياهی به زغال ماند : دروغ کيهان در باره عکس هاي گنجی

 از سايت ابطحی: تحجر ومقدس نماهای بی شعور  ( بالاخره کسی {آقای توسلی} پيدا شد مقابل ادعاهای مصباح يزدی حرفی بزنه ) لينک

 گنجي در قرنطينه بيمارستان ميلاد لينک

چه خبرهايی از گنجی قرار است بشنويم خدا عالم است ...

جديد :

جنايتی ديگر : اعدام دو نوجوان [لينک]

نوشته ای قابل تامل از دکتر معين : دين در خدمت قدرت و سياست!

***

 

 
 

kal

 

جمعه ٢٤ تیر ،۱۳۸٤

 

 

 

 

من آن نيم که به مرگ طبيعی شوم هلاک

اين کاسه ی خون به بستر راحت هدر کنم

اکبر گنجی...!!!!

--------------------------------

کلیپ مرغ سحر برای هم وطنان در بند ما

مرغ سحر

آی آدمها ُ حواستان باشد . اگر این مرغ سحر پرواز کند ُ خونش بر گردن تمامی اهل عافیتی است که در مقابل این فاجعه سکوت کرده اند . بترسید از فردای قیامت و به خود آیید .

 یک نفر در آب دارد می سپارد جان !

منبع وبلاگ نوای نی

------------------------

دومین نامه‌ی اكبر گنجی به آزادگان جهان :
این شمع درحال خاموش شدن است، امّا صدایش نه

از ميان نامه ی اکبر گنجی:

من به تئوری ولایت فقیه و مصداق آن هیچ اعتقادی ندارم و آن را نظامی دموکراسی ستیز و ناقض حقوق بشر می‌دانم. من زیر بار رابطه خدایگان ـ بنده، که در آن رهبر به مقام خدایی صعود و مردم تا حد بردگانِ او سقوط می‌کنند نمی‌روم.

در این جا به چند نمونه از نقض گسترده‌ی حقوق بشر در ایران اشاره می‌کنم:

    ● طی سال‌های گذشته به دنبال فرمایش صریح و علنی آقای خامنه‌ای در خصوص مطبوعات که پایگاه دشمن‌اند، نزدیک به یکصد نشریه به طور فلّه‌ای توقیف شد و روزنامه نگاران روانه‌ی زندان شدند. مقامات قوه‌ی قضاییه رسماً طی مصاحبه‌هایی اعلام داشتندکه به دنبال فرمایشات رهبر با مطبوعات برخورد کرده‌اند. این است معنی آزادی بیان در رژیم سلطانی. سال‌ها تلاش و حبس روزنامه نگاران در سلول‌های انفرادی نتوانست حتی به کشف یک مورد از پایگاه دشمن منتهی شود. امّا دستگاه قضایی هیچگاه از آقای خامنه‌ای نخواست مدارک و مستندات خود را در خصوص پایگاه دشمن بودن مطبوعات به دادگاه ارائه نماید و حال که روشن شده است آن مدعا کذب محض بوده، هیچ برخورد قانونی با رهبر به دلیل پایمال کردن حقوق روزنامه نگاران و مطبوعات صورت نگرفت.
    ● یعنی رهبر با بقیه‌ی مردم برابر نیست. او می‌تواند اتهام بلادلیل بر شهروندان وارد نماید بدون آن که پیگرد قانونی در کار باشد.
    ● در آغاز بدست گرفتن رهبری نظام، آقای خامنه‌ای از«شبیخون فرهنگی دشمن» و ضرورت مقابله با آن سخن گفت، به دنبال آن برنامه‌هایی چون« هویت» ساخته شد و روشنفکران دگراندیش بنام عاملان شبیخون فرهنگی دشمن توسط مسئولین رده بالای وزارت اطلاعات به فجیع ترین شکل ممکن با کارد سلاخی شدند.
    ● ترور مخالفان در خارج از کشور توسط «فرنگی کاران» بخش دیگری از پروژه قتل عام درمانی بود. اصطلاح عالیجناب و عالیجنابان خاکستری پوش برای اشاره به آمر اصلی این پروژه جعل شد.
    قتل زهرا کاظمی نیز در چنین بستری شکل گرفت. زهرا کاظمی تنها مقتول بدون قاتل در تمام جهان است.
    ● حمله وحشیانه به کوی دانشگاه تهران و بازداشت گسترده دانشجویان مظلوم مضروب یکی دیگر از موارد نقض حقوق بشر در ایران بود. اینک حتی به دانشجویان اجازه داده نمی‌شود تا یک مراسم ساده در یکی از دانشگاه‌ها با آن مناسبت برگزار کند. سرکوب سیاسی گسترده برای ایجاد جامعه تک صدایی است. در این جامعه فقط و فقط باید یک صدا شنیده شود: صدای رهبر. تنها یک گوینده باید وجود داشته باشد، بقیه باید فقط شنونده باشند.
    ● در پرونده نظرسنجی و پرونده وبلاگ نویسان فجایعی رخ داد که قلم قاصر از بیان آنهاست. در مرخصی کوتاه مدتی که داشتم، دیداری با وبلاگ نویسان صورت گرفت. آن‌ها گفتند که همگی آنان را عریان به داخل یک حمام برده و از آن‌ها فیلم تهیه کرده‌اند. سعید مرتضوی هم به آنها گفته بود: «ممکن است در خیابان که راه می‌روید، یک ماشین به شما بزند و بمیرید. روزانه تصادف‌های زیادی رخ می‌دهد، این هم یکی از آنها».

در دولت حداکثری سلطه گر، چه کسی جرأت می‌کند از طریق مطبوعات این پرسش را مطرح کند که چرا آن «آقا» با آن زن شوهر دار روابط نامشروع داشت و از او برای حمل قاچاق مواد مخدر و سلاح به خارج از کشور استفاده می‌کرد و وقتی دید روابط نامشروعش با آن زن، دارد لو می‌رود، او را کشت؟ چرا آن آقای دیگر با یک زن شوهر دار رابطه نامشروع داشت و وقتی قرار شد به پرونده او رسیدگی شود با دستور «بالا» پرونده مختومه شد؟ وقتی به ناموس مسلمانان رحم نمی‌شود، چه جای سخن گفتن از مبارزه با فساد. آقازاده‌ها در این مملکت به راحتی می‌توانند با اسلحه، فردی را به قتل برسانند و در دادگاه علنی تبرئه شوند. ( آرمان اين حرف گنجی منو ياد يادداشتت درباره ی ع .ف انداخت . دلم برای نوشته هات تنگ ميشه )

زندان مرا گرفتار توهم نکرده است. سرخوردگی، ناامیدی، یأس، عزلت نشینی، فرار از سیاست و عرصه عمومی، به دنبال زندگی و خوشگذرانی رفتن، امروزه در جامعه ما فراگیر شده است من هرگز گرفتار این توهم نبوده‌ام که کسی(مردم) در بیرون منتظر من است. سهل است، نزدیک ترین دوستانم افکار و گفتار و نوشتار و رفتارم را قبول ندارند. امّا هیچ یک از این واقعیت‌ها مرا مکلّف نمی‌سازد که در مقابل خودکامگان سر خم کنم تا شاید از زندان آزاد شوم، زندگی در بردگی برای من پشیزی ارزش ندارد. همان گونه که بسیاری خود را مخیّر می‌دانند که با خودکامگان همکاری کنند، یا در مقابل نقض حقوق بشر سکوت پیشه نمایند، من هم حق دارم در مقابل خودکامه بایستم و با صدای بلند به او و رفتارش نه بگویم. این حقی است که شریعت محمدی آن را تائید کرده است:


    لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعاً علیما: خدا بلند کردن صدا به بدگویی را دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمی شده باشد و خدا شنوا و داناست.(سوره النساء، آیه ١٤٨)

 
 

kal

 

چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٤

 

حقوق بشر ؟؟؟

 

 

 

باز هم تحجر !!!!

باز هم سرکوب آزاديخواهان ...

اگر گنجی عزيز در زندان ( زبانم لال ) بلايی به سرش بيايد گناه خونش مستقيما به گردن راس حکومتيهاست.

مرتضوی رسوا چه ميکند ؟؟؟

در تجمع جلوی دانشگاه سه شنبه زنان را هم حتک حرمت کردند و زدند  ... چه ميگويم !! مگر تا به حال به آنان احترامی هم گذاشته بودند ؟؟؟

يعنی گنجی بعد از سی روز اعتصاب غذا  و  با اون وضع وخيم آسمش ميتونه باز هم دوام بياره ...؟؟؟

آخر تا کی تحجر تا کی ؟

دست تمام عزيزانی که برای آزادی گنجی در تجمع سه شنبه جلوی دانشگاه شرکت کردند و کتک خوردند و حتک حرمت شدند و .... را ميبوسم ... ولی مردمی که بی اعتنا از کنار اين عزيزان گذشتند و خم به ابرو نياوردند يا تنها به فحشی بسنده کردند !! پس آن اسلامی که از آن دم ميزنيم کجاست ... ؟ مگر نبايد دست برادر را گرفت ؟ مگر نبايد يار و ياور يکدگر باشيم ؟ ملت همه از هم دور ... همه با هم غريب ..

و ما در حسرت آزادی و برابری و .. و .. و ..  

 

 

یار دبستانی من


با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی

***

 

ما خواهان آزادی اکبر گنجی هستيم

***

 

 
 

kal

 

شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤

 

سالروز شهادت بانوی بزرگ اسلام

 

 

برای سالروز شهادت بانوی بزرگ اسلام مطلبی بهتر از نوشته های معلم شهيد علی شريعتی ندارم .... دکتر ، فاطمه (س) را آن گونه که فاطمه بود توصيف کرد و به ما ( من ) شناساند ...

پيش در آمد : ( پاراگرافی از کتاب فلسفه ی نيايش دکتر علی شريعتی )

اينها که فاطمه را -زنی که به تصريح شخص پيغمبر : (يکی از چهار زن ممتاز تاريخ بشر است ) ، زنی که شخص پيغمبر ، دستش را به حرمت ، ميبوسد ، زنی که همسر و همدل علی بزرگ است ، دخترپيغمبر بزرگ خدا است ، که حسين را پرورده است و زينب را ...- زن نالان و گريانی نشان ميدهند که فقط آه ميکشد و نفرين ميکند ، و ناله از درد پهلويش و شکايت از قطعه زمينی که دولت از او گرفته است !

-----------------------------------

اين است تفسير (اينان) از فاطمه و حال تفسير دکتر از فاطمه :

فاطمه، فاطمه است

و علی تنها ماند . با كودكانش.

از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علي چنين كرد.

اما كسي نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟

در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.

و كجاي بقيع؟ معلوم نيست.

آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه.

مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.

و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است.

ساعت‌ها است.

شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ي درد او را گوش مي‌دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌هاي خفته مي‌شنوند.

نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد:

ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“.

ـ “از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شكيبايي من كاست و چالاكي من به ضعف گراييد. اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اكنون جاي شكيب هست.

من تو را در شكافته گورت خواباندم و در ميانه‌ حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”.

وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بي‌خواب، تا آنگاه كه خدا خانه‌اي را كه تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند.

هم‌اكنون دخترت تو را خبر خواهد كرد كه قوم تو بر ستمكاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير. اينها همه شد، با اين كه از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.

بر هر دوي شما سلام. سلام وداع كنننده‌اي كه نه خشمگين است، نه ملول.

لحظه‌اي سكوت نمود، خستگي يك عمر رنج را ناگهان در جانش احساس كرد. گويي با هر يك از اين كلمات، كه از عمق جانش كنده مي‌شد ـ قطعه‌اي از هستي‌اش را از دست داده است.

درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌كشد.

و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟

درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟

احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟

به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌اي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.

آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ي عزيز”ي را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.

فاطمه اين‌چنين زيست و اين‌چنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز كرد. در چهره همه‌ ستمديدگان ـ كه بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هاله‌اي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه‌ قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ايمان‌هاي شگفت زنان و مرداني كه در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت مي‌جنگيدند، در توالي قرون، پرورش مي‌يافت و در زير تازيانه‌هاي بي‌رحم و خونين خلافت‌هاي جور و حكومت‌هاي بيداد و غصب، رشد مي‌يافت و همه‌ دل‌هاي مجروح را لبريز مي‌ساخت.

اين است كه همه جا در تاريخ ملت‌هاي مسلمان و توده‌هاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حق‌خواهي و عدالت‌طلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.

از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.

وي در همه‌ي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود.

مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش.

مظهر يك “همسر” در برابر شويش.

مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش.

مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.

وي خود يك “امام” است، يعني يك نمونه‌ي مثالي، يك تيپ ايده‌آل براي زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه مي‌خواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند.

او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ي مدامش در دو جبهه‌ي خارجي و داخلي، در خانه‌ي پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد.

نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.

در ميان همه جلوه‌هاي خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علي است.

او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش.

اين است كه علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.

پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را “بني‌عليمي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”.

شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.

نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.

هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.

و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است».

 

آری فاطمه ، فاطمه است

 

***

 

 
 

kal

 

سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٤

 

 

 

 

برگی سياه از تاريخ ايران زمين ورق خورد

 

 فاجعه ی ۱۸ تير

اين عکسها :

http://www.jonbesh-iran.com/Student/Student.htm

اين رو شدن دستهای پشت پرده ی انصار حزب الله :

http://golshan.com/asnaad/ansar/p001.html

حاضری برای خواندن اينها کمی از وقتت را بگذاری؟

اگر ميخواهی بدانی که چه بر سر جوانان دانشجوی کشورت در آن شب کذايی در کوی دانشگاه آمد اين اعترافات را با دقت بخوان : (اگر فيلتر بود حتما از فيلتر شکن استفاده کن دوست عزيز ) ( از ميانه ی صفحه ی سوم اين اعترافات ، قضايای کوی دانشگاه تا حدودی ثبت شده ، جهت سهولت عرض کردم ، اما بقيه صفحات هم حاوی اطلاعات مفيدی هستند   )

http://golshan.com/asnaad/ansar/p001.html

 

هم چنان در زندان است

 

 خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است

 آری از خون پهنه ی برزن و ميدان سرخ است

 ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد

 مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است

 وحشتی نيست از انبوه مسلسل داران

 تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است

 رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد

 تا دم صبح وطن سينه ی ياران سرخ است

 با تو سرسبزی از ايثار سيه پوشان است

ای ( ... ) دستت از خون شهيدان سرخ است

 

***

 

 
 

kal

 

جمعه ۱٠ تیر ،۱۳۸٤

 

 

 

 

نامه اکبر گنجی از زندان :

همانطور که بارها گفته‌ام اگر من در زندان بمیرم، عامل و آمر قتل من آقای خامنه‌ای است. مرتضوی بطور مستقیم از طریق آقای حجازی از آقای خامنه‌ای دستور می‌گیرد. من با حکومت نامحدود و غیر انتخابی آقای خامنه‌ای مخالفت کرده‌ام. گفته‌ام قدرت مطلق غیر پاسخگوی مادام‌العمر، با مردم‌سالاری تعارض دارد.

امروز ١٩ روز از اعتصاب غذای من می‌گذرد. در ابتدای خرداد ماه ، ١١ روز در اعتصاب غذابودم. از ٢١ خرداد مرحله دوم اعتصاب غذا آغاز شد. در مجموع ، طی ٣٠ روز اعتصاب غذا ، وزن من از ٧٧ کیلوگرم به ٥٨ کیلوگرم کاهش یافته است. یعنی طی یکماه ١٩ کیلو کاهش وزن.
مرا در سلول انفرادی بند ٢٤٠ حبس کردند ومجازاتهای اضافی دیگری چون ممنوع التلفن بودن ، ممنوع الملاقات بودن ، ممنوعیت مطالعه روزنامه و ممنوعیت استفاده از هواخوری را برمن تحمیل کردند.
دروغ در نظام‌های اقتدارگرا ، از رذیلت به فضیلت تبدیل می‌شود. دروغگویان مدعی‌اند: زندانی سیاسی نداریم، سلول انفرادی نداریم، اعتصاب غذا در زندان‌های ایران وجود ندارد، زندان‌ها به هتل تبدیل شده است. مشکلات و مسائل را از طریق تغییر نام حل می‌کنند. سلول انفرادی را سوئیت می‌نامند و گمان باطل می‌برند که مسئله حل شده است. آیا اگر کسی الاغ را طوطی بنامد الاغ از طریق انقلاب ماهیت به طوطی تبدیل می‌شود؟ زندانی یعنی سلب آزادی. آیا با هتل نامیدن زندان، ماهیت زندان دگرگون می‌شود؟ (از تعابیر ذات گرایانه استفاده کردم چون فیلسوفان مسلمان، ذات گرایند و انقلاب ماهیت را محال می‌دانند.) زندانی سیاسی کسی است که به دلیل عقاید و بیان نظرات دگراندیشانه‌اش زندانی می‌شود. تمام نهادهای حقوق بشری دنیا تأیید کرده‌اند که طی سالهای گذشته صدها نفر به دلیل دگراندیشی در ایران زندانی شده‌اند.
دادستانی دروغ ساز تهران یک روز مدعی می‌شود گنجی را به دلیل اعتصاب غذا در سلول انفرادی حبس کرده است. روز دیگر می‌گوید گنجی را برای تنبیه در انفرادی حبس کرده‌اند و تا زمانی که متنبه نشود در انفرادی خواهد ماند و در آخرین اظهار نظر می‌گویند «از آنجایی که گنجی مشکل تنفسی داشت، پزشکان تشخیص دادند وی در محیط آرام و دور از هیاهو باشد». دروغگو با فراموش کردن دروغ‌های پیشین، دروغ‌های جدید می‌بافد. فراموش کرده‌اند که یک ماه پیش رئیس دادگستری استان تهران (علیزاده) مدعی شد گنجی بیمار نیست. اینک می‌گویند به تشخیص پزشکان گنجی از بیماری تنفسی (بخوانید آسم) رنج می‌برد. آیا پزشکان توصیه کرده‌اند گنجی را در سلول انفرادی ممنوع التلفن، ممنوع الملاقات، ممنوع از خواندن روزنامه و ممنوع از آفتاب و هوای تازه کنید؟ آیا پزشکان دستور دادند در ساعت ٢٠ دقیقه‌ی بامداد جمعه ٢٧ خرداد یک قاچاقچی محکوم به ١٥ سال حبس را به زور وارد سلول گنجی کنید تا دخل او را بیاورد؟ (آن فرد قاچاقچی را صبح روز پنجشنبه ٢٦ خرداد به دفتر دادستان تهران بردند و سعید مرتضوی به خوبی او را توجیح کرده بود که شب هنگام چه باید صورت دهد. فردی که از دفتر مرتضوی در ساعت ٢٠:١٢ به همراه او به درب سلول من آمد، به مراقبین می‌گفت اگر دست من بود جنازه‌ی گنجی را خودم روی زمین می‌انداختم. البته من زیر بار نرفتم و او را به سلول راه ندادم و خودم هم از سلول بیرون آمدم. (کل ماجرای آن شب را در نامه‌ی جداگانه‌ای شرح داده‌ام).
بدانید اگر تنبیه به معنای انکار عقاید پیشین باشد، گنجی هیچگاه متنبه نخواهد شد کلیه‌ی مکتوباتم، خصوصاً دفتر اول و دوم مانیفست جمهوری خواهی زاده‌ی تأمل و آگاهی‌اند. نقد بی‌رحمانه‌ی آنها بر عهده‌ی دیگران است. بدانید گنجی تا رسیدن به مقصود، دست از اعتصاب غذای نامحدود بر نخواهد داشت. توبه نامه نویسی شیوه‌ی بازجویان استالین بود که به استالینیست‌های ایرانی به ارث رسیده است.
امروز، چهره‌ی در هم شکسته‌ی من، نمایانگر سیمای واقعی نظام جمهوری اسلامی ایران است. من اینک نماد عدالتم. عدالتی که اگر درست نگریسته شود، ظلم تمام عیار زمامداران جمهوری اسلامی را به نمایش می‌گذارد. صورت و بدن در هم ریخته‌ی من، به طور پارادوکسیکالی، عدالت ادعایی و ظلم واقعی را ظاهر می‌سازد. اکنون هرکس مرا می‌بیند، با تعجّب می‌پرسد آیا شما اکبر گنجی هستید؟ با تو چه کرده‌اند؟
آری، من نه بیمارم نه اعتصاب غذا کرده‌ام. وزن مرا از طریق شکنجه‌های ابداعی در عرض یکماه از ٧٧ به ٥٨ رسانده‌اند. این جسم فروریخته را از دیگران پنهان می‌نمایند، تا واقعیت جمهوری اسلامی پنهان بماند. چرا اجازه نمی‌دهند خبرنگاران تصاویر مرا بگیرند و منتشر سازند.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه درو، غش باشد

همانطور که بارها گفته‌ام اگر من در زندان بمیرم، عامل و آمر قتل من آقای خامنه‌ای است. مرتضوی بطور مستقیم از طریق آقای حجازی از آقای خامنه‌ای دستور می‌گیرد. من با حکومت نامحدود و غیر انتخابی آقای خامنه‌ای مخالفت کرده‌ام. گفته‌ام قدرت مطلق غیر پاسخگوی مادام‌العمر، با مردم‌سالاری تعارض دارد. گفتم بیان این نظر با واکنش تند و سریع آقای خامنه‌ای مواجه خواهد شد. آنچه پیش آمد نشان داد که تشخیص من درست بود. او انتقاد از خودش را به هیچ وجه تحمل نمی‌نماید. کروبی و معین و‌ هاشمی رفسنجانی هم در این انتخابات مزه‌ی مردم سالاری دینی خامنه‌ای را چشیدند. دخالت گسترده و تشکیلاتی سپاه و بسیج ، صدای ستاد لاریجانی و شخص محسن رضایی را هم درآورد. نظام سلطانی با دموکراسی تعارض دارد. در این نظام سلطان همه کاره است و دیگران گوش بفرمان. مرتضوی به همسر من گفته است: «مگر گنجی بمیرد چه خواهد شد؟ روزانه بیش از ده‌ها نفر در زندان‌ها می‌میرند. گنجی هم یکی از آنها». این سخن آقای خامنه‌ای است که از زبان مرتضوی به گوش می‌رسد. گنجی می‌میرد، امّا آزادی طلبی، دموکراسی خواهی، عدالت خواهی سیاسی، امید و آرزو و آرمان نخواهد مرد. عشق به دیگری و ایثار برای مردم همچنان زنده خواهد ماند.

اکبر گنجی
چهارشنبه ٨/٤/٨٤

------------------------------
پاورقی:
١) دادستان گفته است در سلول گنجی باز است و او با دیگر متهمان این بند (متهمان پرونده‌ی انتشار و فروش سؤالات کنکور) ارتباط دارد. این مدعا هم دروغ است. متهمان یک پرونده را به طور جداگانه ماهها در سلول انفرادی حبس می‌کنند تا با یکدیگر تبانی نکنند و در اثر فشار بازجوئی و قطع کامل ارتباط با دنیای خارج، به هرچه بازجویان بخواهند اعتراف کنند. من گاه صدای برخی از محبوسان در سلول انفرادی را می‌شنوم که خواهان استفاده از هواخوری و بازکردن پنجره‌ی کوچک سلول خود هستند. باز بودن درب کلیه‌ی سلول‌ها و ارتباط با یکدیگر کذب محض است. اخیراً یکی از همین کنکوری‌ها ١٤ روز دست به اعتصاب غذا زد.

 

***

 

 
 

kal

 

سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٤

 

 

 

 

هنوز اميدواريم

عجب آواز خوشي

گوشها منتظر بانگ جرس‌هاي من‌اند

كوچه‌ها منتظر بانگ قدم‌هاي تو اند

تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو

تو از اين وادي سرمازده نوميد مباش

«دي» زماني دارد

و زمستان اجلش نزديك است

من صداي نفس باغچه را مي‌شنوم

و صداي قدم گل را در يك قدمي

و صداي گذر گرده گل را در بستر باد

و صداي سفر و هجرت دريا را در هودج ابر

و صداي شعف فاخته را در باران

و صداي اثر باران را بر قوس و قزح

و صداهايي

نمناك
و مرموز
و سبز

عجب آواز خوشي در راه است.


مجتبي كاشاني (م.سالك)

برداشت از وبلاگ شخصی دکتر معين http://drmoeen.ir/

 

***

 

 
 

kal

 

شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٤

 

تکرار دوباره ی تاريخ ...تنها گذاشتن مصدق و مشروطه!!!

 

 

از چنين پايانی 

 به سر آغاز رسيديم ...

سخن زياد است .. تا بعد

فقط يک سوال :

دوستانی که تحريم کرديد و بر نظرتان پافشاری هم کرديد ..حالا به ما که در اين مبارزه شرکت کرديم و باختيم بفرماييد برنامه ی بعد از تحريم شما چيست تا ما هم با شما همراه شويم !!!! بالاخره فکری، نظری، برنامه ای ،نقشه ای لابد داشتيد که گزينه ی تحريم رو انتخاب کرديد ..! يا اينکه 

اجالتا اين را داشته باشيد ...:

اميدوارم ايران عزيزم ««ا ی ر ا ن »» نشود ..

(اشاره به جمهوري دموکرات کردستان و جمهوری الاهواز و ...)

 

***

 

 
 

kal

 

 
L O G O


شماره بازديد

وضعيت من در ياهو



معلم شهيد دکتر علي شريعتي


فرداي روشن
آزادی برای مجتبا سمیع‌نژاد
ستاد نسيم: نسل سومي هاي ياريگر معين


** سايتها**

قرآن
امام على عليه السلام
امير المؤمنين
نهج البلاغه
دکتر علی شريعتی
زندگي دکتر شريعتي
سايت بنياد شريعتی
سایت دکتر شریعتی
دکتر محمد مصدق
دکترالهي قمشه اي
احسان شريعتی
آيت الله منتظرى
رييس جمهوري
شهيد چمران
شهيد مطهری
شهيد باهنر
شهيد رجايي
شهيد بهشتي
شهید آوینی
ملی مذهبی ها
دکتر مصطفی معین
نــهـــضــت آزادي ايـــران
عبدالکريم سروش
محسن‌ كديور
ستاد حاميان معين در خارج از کشور
صد دليل برای رای دادن به دکتر معين


آوردن لينکها لزوما به معنی قبول تمام نظرات آنان نميباشد


**خبر گزاری ها**

خبرگزاري كار ايران
پيک ايران
بی بی سی فارسی
میزان نیوز
بازتاب
روز
emrouz
خبر گزاری مهر
ايسنا
ايرنا
شرقيان
خبرنامه گويا
راديو فردا
خبرگزاري سينا
تحكيم وحدت
شرق آن لاين
ميراث فرهنگي
اقبال
پيك نت
خبرگزاری فارس
خانه ايران
مهتاب
سايتهای خبری -سياسی


**سايتهای متفرقه**

كتابخانه‌ ملي
بهرام مشيری
صادق هدايت
زنان
نامه
پارست
فيلمهای ايرانی
آموزش انگليسی
سفر به اعماق اينترنت


**جهت معرفی**

Human Rights
ايرانسکوپ
گلشن
احيا
توحيد
فروهرها
مخالفان اعدام
شهيد رجبي ثاني
خانه ايران
الکتروسافت
وصيت نامه داريوش كبير
(گنجينه ی سايتها(۱
(گنجينه ی سايتها(۲
(۳)گنجينه ی سايتها
حزب سوسیالیست ایران
وبلاگ قبليم


آوردن لينکها لزوما به معنی قبول تمام نظرات آنان نميباشد



وبلاگهای سياسی

دکتر مصطفی معین
خیزش سرخ
کوچه
شبح
آزاد اندیشان
وبلاگ طرفداران دکتر معین
نسل سومی های ياور معين
ياران دبستانی
نعمت احمدی
الپر
نوای نی
مانا مهر
بعضيها چه حرفا ميزنن
زيگورات من
تخته سياه
مسعود بهنود
جمهوریت
آسيابان
سرای امید
نوشته‌های وحيد پوراستاد
معماريان
وب‌نوشته‌هاي مسيح علي نژاد
سیدعطاءالله مهاجرانی
سردبير: خودم
وب نوشتهای حجت السلام ابطحی
خـبرچيـن
سیبستان
گرگ و شب
یزدان
زن‌نوشت
... تا ۲۷ خرداد
جوجه اردک زشت
پیام نسیم (مشارکت
جمهور
فردای روشن
رسوايي
دو کلمه حرف حساب
خاطرات سفر دور دنیا و روزنگاری
روح در برزخ
رئیس جمهور قاتل
پیک حقوق بشر
تهران شهر
حسین خداداد
کودکی گستاخ و بازیگوش
کیانوش
هرمز مميزي
عليرضا طاهر پور
ياران بازرگان
پويان
هادی حيدری
عکسهای سربخشيان
مرغ سحر
سـاوه جم
بلاگ نوشتهای صادق جم
کلاشینکف ديجيتال
فرياد جرس
سعيد شريعتی
دموكراسي ايراني
دوشيزه ايراني
راه نو ايران
ميرزا پيکوفسکی
انتخابات۸۴


وبلاگهای دوستان

آستان جانان
مشعل
سوداگرانه
2سوداگرانه
سراي دوستيها
يادواره
سوداگر
ماه در آب
دیاری
تينا*
آسمانی دیگر
دنـــیــــای ســـخـــن
دوباره ميسازمت وطن
عدالت علی
تنها پرنده مهاجر
كاشانه دوست
ناقوس
قلب ايران
آوازي در فرجام
با تو میگویم
جوانان ایران زمین
عارفانه ها و عاشقانه ها
ته دیگ
جاده هاى بى انتها
کيميای ناب
قصه امتداد شب تا شب
....هیاهوی....
هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست
ستاره ی اميد
نياز
پادراز
من و شعرهايم
دکتر شريعتي
ذهن نگاشت يک پروفسور
مهدی فتو بلاگ
محمد
علی صدیقی
جهانگرد قرن 21
علمي هنري
محمد رضا شکاری
به شکوه عشق


**سايتهای مذهبی**

محرم
حوزه
ثار الله
شيعه
تبيان
حضرت عباس
کلبه حدیث جوانی


پيوند
pedramp.persianblog.ir
پشتيباني
Persian Blog


 
[ منزل | قديما | چاپار ]  


*
*
*
*

This free script provided by